با تشكر از خوانندگان عزيز و محترم كه مقاله اينجانب را مورد مطالعه قرار داده و وقت گرانقدر خود را جهت نقد آن گذاشته اند.
خود را موظف مي دانم كه به سوالات مطرح شده ، پاسخ گويم.
ضمن تشكر از احساسات بسيار لطيف و خوب .....،
لازم دانستم به اين نكته اشاره كنم كه هدف ما از ارائه نظرات در سايت تخصصي حقوق بيشتر بحث و بررسي مباحث حقوقي است و علي القاعده اين مباحث بايد با مستندات قانوني بطور منطقي و اصولي و خارج از مسائل عاطفي مورد بحث قرار گيرد و اگر احتمالا در خصوص موضوع به كسي راهنمايي و مشاوره مي شود در همين چارچوب است
در مورد برداشت آقای سعید در خصوص عاطفي و احساساتي بودن مطالب عنوان شده توسط اینجانب بايد به عرض برسانم:
در مقاله نوشته شده فوق الذكر احساسات و عواطف جايگاهي نداشته است و هر نويسنده اي براي نگارش مطالب خود شيوه خاص خود را برمي گزيند لذا خواهشمندم مشخص فرمائيد كه در كدام قسمت از مطالب ذكر شده احساسات و عواطف دخيل بوده است؟ لازم به ذكر است كه مطالب عنوان شده همانطور كه اشاره شد برگرفته از آيات قران ، قانون اساسي ، قانون مد ني با نگاهي از ديدگاه روانشناسانه و جامعه شناسي مطرح شده است اگر بگوئيم ذكر اين مطالب با احساسات همراه است پس بايد گفت ايرادات جامعه بين المللي در خصوص نقض حقوق بشر در كشورهايي همانند افغانستان ، عراق وگاهاَ ايران همراه با احساسات عاطفي مي باشد .
مطالب ذكر شده انتقاد به تفسير قانون به دلخواه عده اي ( بعضاَ مخالف حقوق بشر ) با استناد به قوانين حقوقي انجام شده است نه
احساسات .
ضمناَ از پاسخ دهندگان عزيز كه با ديدگاه مردسالارانه شان به نقد مطالب اينجانب پرداخته اند تشكر مي نمايم.
بحث حقوق زنان چيز جديدي نيست و در برخي مسائل فقهي كه مواد قانوني نيز از آنها استخراج شده بين فقها نيز اختلاف است.اما اگر منصفانه نگاه كنيد قوانيني نيز بر همين اساس استخراج شده كه به نفع زنان است. من در اينجا به لحاظ خودسانسوري نمي توانم بسياري از ادعاهاي مردان را بازگو كنم مثلا اينكه وظيفه زن فقط تمكين است و وظيفه مرد پرداخت مهريه ، نفقه، تهيه مسكن، نفقه بچه ها و غيره. اگر مرد از وظايفش استنكاف ورزيد مجازاتش حبس است ولي اگر زن وظيفه اش را انجام نداد چي؟
بنا بر اين بهتر است ما در اينجا خود را از حواشي آزاد كنيم و مسائل حقوقي را با قواعد و اصول مربوطه اش پردازش نماييم
در فقه ما رياست خانواده به مرد واگذار شده است و ماده 1105 قانون مدني نيز مؤيد همين مطلب مي باشد . ولي اينكه در فقه و قانون براي زن مهريه و نفقه در نظر گرفته شده است به اين علت مي باشد كه در ساير موارد به زن از لحاظ مالي حقوقي نصف مرد تعلق گرفته است . مانند ديه زن نسبت به مرد( ماده 301 قانون مجازات اسلامي )،ارث خواهر نسبت به برادر(ماده 907 قانون مدني )، ارث زن نسبت به شوهر ( ماده 913 قانون مدني) ، توجه فرماييد كه البته ارث بطور قسطي پرداخت نمي شود ، {حق حضانت ماده 1169 قانون مدني كه البته حق حضانت غير مالي است }، حتي در جامعه مدرن امروزي بسياري از سازمانها (خصوصاَ سازمانهای خصوصي) حقوق و مزايا زنان را نصف مردان قرار مي دهند .
آيا مي توان در نصوص صريح قراني مانند ارث و ديه دخل و تصرف نمود كه در مسئله پرداخت مهريه اينچنين تفسيرهاي شخصي مي شود . بنابراين به گفته شما بهتر است كه ما در اينجا خود را از حواشي آزاد كنيم و مسائل حقوقي را با قواعد و اصول مربوطه اش پردازش نمائيم.
فرق تساوي با عدالت اين است كه در عدالت هر چيزي در جاي خودش قرار مي گيرد همان چيزي كه در تساوي حقوق مي توان يافت يعني اجراي يكسان قوانين در مورد همه اشخاص. ممكن است حقوقي كه در قوانین موضوعه براي زن و مرد در نظر گرفته شده مساوي نباشد ولي اين امر با عدالت تنافي ندارد چون درمثل مناقشه نيست مي گويم مانند اين است كه شما دو بچه داشته باشيد يكي يك ساله و ديگري دانشجو و براي اينكه بخواهيد مساوات را رعايت فرماييد براي دانشجو كه يك دستگاه كامپيوتر مي خريد براي بچه يك ساله هم بجاي شير خشك كامپيوتر بخريد آيا اين عدالت است .
اينجانب به مسئله تساوي حقوق پرداختم نه تشابه حقوق . در قانون مسئله تشابه حقوق معنايي ندارد ، يعني همانطور كه شما گفتيد نمي توان براي بچه يك ساله بجاي شيرخشك ، كامپيوتر خريد در مثال فوق الذكر تشابه حقوق بيان شده است نه تساوي حقوق. نقض تساوي حقوق را در اين مثال بدين صورت مي توان عنوان نمود كه بگوئيم چون دانشجوي ما احتياج به كامپيوتر دارد و بودجه ما به خريد كامپيوتر نمي رسد در نتيجه به مدت يكسال نوزاد را از شيرخشك محروم كرده و هزينه شيرخشك را براي كامپيوتر صرف نمائيم آيا اين تساوي حقوق است ؟
حقوق اسلام حقوق مذهبي است ، يعني قواعد آن از منبع وحي سرچشمه گرفته است. از اين قبيل قواعد مي توان ماده 1133 قانون مدني را نام برد. اين ماده كه از مواد قانون مدني است از شرع مقدس اسلام گرفته شده است و در آيات 20 و 21 سوره نساء نيز به آن اشاره شده است ....
... براي برقراري عدالت در اينجا يا بايد ماده 1133 اصلاح گردد به اين طريق كه قيد (( هروقت مرد بخواهد)) حذف شود
من متوجه نشدم كه اين دو جمله تكميل كننده يكديگرند يا با هم متناقضند.
اگر به آيه20 سوره نساء توجه شود صريحاَ بيان شده كه مرد هرگاه مي خواهد (( زني را رها كرده و زني ديگر بجاي او اختيار كند )) پس در اينمورد از مرد خواسته نشده كه دليل و برهان بياورد در نتيجه ماده 1133 از همين آيات برگرفته شده است ولي دنباله آن در سوره نساء در همان آيه آمده است كه نبايد چيزي از مهر او باز گيريد و در نتيجه نگفته است كه مي توانيد تقسيط نمائيد پس منظور صريح قران پرداخت نقدي مهريه بوده است كه با عدالت سازگار مي باشد حال اگر بزرگواراني اينگونه استنباط مينمايند كه لازم است براي سهولت بيشتر امر در طلاقهاي به استناد ماده 1133 (با شرط بدون دليل بودن) ميبايست اعسار زوج را نيز در پرداخت مهريه پذيرفت و قسمتي از آيه فوق الذكر را ناديده گرفت ، در نتيجه بايد گفت براي برقراري تساوي حقوق ميبايست ماده 1133 نيز اصلاح گردد، يعني يا بايد قيد ((هروقت مرد بخواهد)) از اين ماده حذف شود و يا براي زن هم چنين حقي درنظر گرفته شود، مسئله كاملا واضح است و تضاد و تعارضي ديده نمي شود.
ماهيتاً طلاق ارتباطي به مهريه ندارد
حرف شما صحيح است كه ماهيتاَ طلاق ارتباطي به مهريه ندارد ، اما در قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب سال1371 آمده است كه تا زمانيكه گواهي عدم امكان سازش صادر نشده باشد هيچ يك از دفاتر اسناد رسمي نمي توانند صيغه طلاق را جاري و ثبت نمايند حال از شما بزرگواران مي خواهم يك نمونه از احكام دادگاههاي خانواده را در خصوص گواهي عدم امكان سازش بياوريد كه در آن تكليف حقوق مالي زن مشخص نشده است در نتيجه بايد گفت كه بدون ارتباط با هم نمي باشند و در كل بايد گفت كه نوع طلاق را مهريه مشخص مي نمايد اگر زن بواسطه كراهت از مرد تمام يا بخشي از مهريه خود را بذل نمايد طلاق از نوع خلع و يا مبارات مي باشد در غير اينصورت رجعي است در نتيجه اين دو مورد آنطور كه استنباط كرده ايد از هم جدا نمي باشد .
نبايد فراموش كرد كه اكثر طلاقها بخاطر غير قابل تحمل بودن زندگيهاست و نه هوا و هوس .
آيا به عقيده شما مردي كه بعد از گذشت چند سال از زندگي در كنار همسر خود و با داشتن فرزند يا فرزندان مشترك بدون در نظر گرفتن سرنوشت فرزندان و مادر فرزندان خود بدون دليل و بدون آنكه در دادخواست خود حتي يك دليل محكمه پسند بياورد اقدام به طلاق مي نمايد صرفاَ براي ازدواجي مجدد به عقيده شما آيا هوا و هوس نيست آيا به عقيده شما اين زندگي غيرقابل تحمل است كه مرد زندگي با فرد ديگري را به زندگي با فرزندان خود ترجيح مي دهد ،لطفاَ غيرقابل تحمل بودن زندگي را براي خوانندگان معني نمائيد همانطور كه قانون مدني موارد عسر و حرج زن را كاملاَ مشخص نموده است.
مردي بعد از عقد اراده ميكند مهريه زن خود را بدهد و اين مهريه به اندازه ايست كه قادر به پرداخت يكجاي آن نيست به فرض اينكه زن اصلا آنرا نخواسته و تقاضا نكرده باشد اما اصولاً آنرا هم نبخشيده و از مهريه استفاده ابزاري ميكند .
در اين شرايط تكليف اين مرد چيست؟
آيا نميتواند تقاضا كند دادگاه بدهيش را بصورت امكانپذير به زوجه بپردازد ؟
اگر ميتواند كه هيچ
(بر فرض )اگر نميتواند اين تقاضا را بكند :
آيا زن در اين شرايط ميتواند مهريه خود را بخواهد ؟
(بر فرض )اگر نه كه هيچ
ولي اگر زن ميتواند تقاضاي مهريه بكند آيا در صورت نداشتن مرد، مرد ميتواند تقاضاي تقسيط آنرا بكند يا خير ؟
چون مهريه عندالمطالبه مي باشد تا زمانيكه زن مطالبه ننمايد موردي براي پرداخت وجود ندارد اينكه مردي خود به دادگاه مراجعه و تقاضا نمايد كه مهريه خود را پرداخت نمايد در فرضي موجود است كه مهريه عندالاستطاعه باشد نه عندالمطالبه .
ولي در مهريه عندالمطالبه ، هرگاه زن مهريه خود را مطالبه نمايد مانند هر دين ديگري چون موعد پرداخت آن رسيده است اگر مرد استطاعت پرداخت آن را يكجا نداشته باشد دادگاه تقسيط مي نمايد . همانطور كه گفته شد زن تقاضا نمايد و مرد نداشته باشد بايد دادگاه به عدالت رفتار نموده و اعسار و تقسيط را قبول نمايد ولي تا زمانيكه مطالبه اي صورت نگرفته است اعسار و تقسيط از چه مطلبي مدنظر است؟در گواهي عدم امكان سازش به درخواست مرد هم درج مي شود كه در صورتيكه خواهان اصرار بر طلاق داشته باشد جاري شدن صيغه طلاق مشروط به پرداخت حقوق زن مي باشد.
اعسار و تقسيط مهريه ربطي به مهريه ندارد و مربوط به داشتن و نداشتن مرد است .
اعسار و تقسيط مهريه كاملاَ مرتبط به مطالبه مهريه مي باشد نه استطاعت مرد ، توجه داشته باشيم كه ما در خصوص مهريه عندالاستطاعه بحث نمي نمائيم بلكه در خصوص مهريه عندالمطالبه صحبت مي كنيم كه هر زماني كه زن مطالبه نمود و مرد نداشت كه تماماَ يكجا بپردازد تقسيط مورد قبول است .
مهريه مثل همه ديون ديگر است و عدالت اجازه استفاده ابزاري از آنرا نميدهد ، همانطور كه طلبكار هر وقت بخواهد ميتواند طلب خود را درخواست كند ، بدهكار هم در هر زماني ميتواند نسبت به پرداخت بدهي خود اقدام كند .
يا بشكل ديگر اينكه وقتي مردي قصد طلاق كرد ابتدا قصد دادن مهريه ميكند و صحبتي از طلاق نميكند اما بعد از اثبات محدوديت امكانات مالي وقتي كه با تقسيط موافقت شد و قسطها شروع شد آنوقت بلافاصله نسبت به طلاق اقدام ميكند ، آيا هيچ مرجعي حق آنرا دارد كه به اين فرد بگويد حالا كه ميخواهي طلاق بدهي بايد يكجا مهريه را بدهي و ديگر حكم تقسيط فسخ ميشود ؟!.
دادخواست مرد در خصوص تقسيط مهريه بدون مطالبه زن موردی ندارد زيرا هيچ كس نمي تواند تا زمانيكه موعد بدهي فرانرسيده است خود شخصاَ دادخواست داده و خود را محكوم به پرداخت كرده و طرف مقابل را مجبور به قبول تقسيط بدهي نمايد.
به عقيده شما آيا اين درست است كه مردي به استناد ماده 1133 به دادگاه مراجعه نموده و دادخواست طلاق دهد در حاليكه زن اصرار به ادامه زندگي دارد ، ولي قاضي محترم دادگاه مي گويد شما در اين مقطع حق هيچگونه تصميم گيري و يا دفاعي نداريد بدون حضور شما هم اين حكم ( صدور گواهي عدم امكان سازش ) صادر خواهد شد حال اين دادگاه به پايان مي رسد و دادگاهي ديگر در خصوص اعسار به تقسيط مهريه برگزار مي شود و مجددا قاضي دادگاه به زن مي گويد مجدداَ شما در اين جايگاه حق دفاع از خود نداريد كه با تقسيط مخالفت نماييد در هيچ جاي اين دادرسي نظر و عقيده شما مطرح نمي باشد و چون آقا 4 شاهد كذايي يا غير كذايي آورده است در نتيجه طبق شهادت شهود مهريه شما تقسيط خواهد شد پس به يكباره به يك طرف دعوا بگوييم كه اصلاَ حضورش در دادگاه در هيچ زمان و مقطعي لازم نمي باشد زيرا شهر بطور كامل در دست مردان است و سرنوشت زنان را مردان رقم خواهند زد .
جالبترين صورت قضيه در اين است كه اكثر آقاياني كه چنين نياتي در دل دارند از بنام كردن اموال خود گريزانند و در بيشتر موارد براي فرار از دين از مدتها قبل يا اموال خود را پنهان مي دارند و يا به نام اقوام نزديك خود مي زنند .
چه ديدگاه جالبي در سخنان شما وجود دارد جاي بسي تأمل است .
پس بايد گفت :چه خوشبخت زناني بودند مادربزرگان ما كه لااقل در دوراني زندگي كردند كه هرگاه مرد يكجانبه چنين تصميمي را گرفت نيازي به دادگاه رفتن نداشتند و نقداَ در محضر تمامي حق و حقوق خود را مي گرفتند و يا براي آنها پست مي كردند ( هدف از دادگاه و تدوين قانون مدني را لطفاَ براي اينجانب توضيح دهيد)
مردي از روي هوا و هوس (همه موارد هوا و هوس مرد نيست ) اقدام به دادن دادخواست طلاق ميكند حال چون زوجه تقاضاي مهريه نكرده و محكوم به وجود ندارد و امكان تقسيط بر اساس ماده 3 نحوه اجراي محكوميتهاي مالي وجود نخواهد داشت پس امكان طلاق هم وجود ندارد
در خصوص بحث شما كه فرموده ايد مرد از روي هوا و هوس اقدام نكرده است ، اينجانب در مقاله خود جواب اين سؤال شما را صراحتاَ عرض كردم كه هرگاه مرد دليل محكمه پسند مبني بر عسروحرج خود آورد مي تواند در صورت عدم استطاعت ، مهريه را تقسيط نمايد همانطور كه زن هرگاه دليل محكمه پسند آورد مي تواند درخواست طلاق نمايد ولي اگر مردي صرفاَ به استناد ماده 1133 بدون دليل باز تأكيد مي نمايم بدون دليل اقدام به دادن چنين دادخواستي نمايد و زن هم مطالبه مهريه ننمايد تقسيط امكان پذير نمي باشد.
مساله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه ديگر اين زن نميتواند مهريه خود را تقاضا كند چون اگر اينكار را بكند مرد ميتواند(بعد از محكوميت) بعنوان محكوم به تقاضاي تقسيط آنرا كرده و در نهايت بعد از تقسيط بدون دليل زن خود را طلاق دهد
مسأله اي كه شما فرموديد كاملاَ صحيح است كه هرگاه زن مطالبه مهريه كرد و تمامي مهريه تقسيط شد مرد به راحتي مي تواند بدون دليل همسر خود را طلاق دهد زيرا در قانون ما از مرد براي طلاق دليلي نمي خواهند صرف استناد به ماده 1133 و پرداخت مهريه نقداَ ( كه در فرض شما زن مطالبه كرده و تقسيط شده است ) كافي مي باشد.
شكل ديگر موضوع اين است كه وقتي مردي تقاضاي طلاق زن خود را ميكند و به او ميگويند بايد يكجا حقوق زن از جمله مهريه او را بدهيد و ايشان موافقت ميكند و گواهي عدم امكان سازش صادر ميشود و اما توان پرداخت يكجاي مهريه را ندارد و عملاً گواهي عدم امكان سازش بي اثر ميشود آيا كانون زندگي گرمتر ميشود و سامان ميگيرد ؟
اما در جاي ديگر كه شما مي گوييد كه هرگاه مرد دادخواست داد يعني شعله زندگي ديگر خاموش شده و به هيچ وجه زندگي كه به اينجا رسيده است قابل اصلاح نمي باشد و كانون زندگي سروسامان نميابد ، آيا به عقيده شما زمانيكه زني دادخواست مي دهد و به اجبار دادگاه به زندگي باز مي گردد كانون زندگي سروسامان ميابد؟
وقتي مردي از زن خود چيزي ببيند ولي امكان اثبات نداشته باشد بايد چكار كند آيا چون امكان طلاق ندارد از سر غيرت بايد زن خود را بكشد؟
به عقيده شما استاد محترم اولاَ چند درصد از زنان جامعه ما دچار انحراف مي باشند ثانيا چند درصد از مردان جامعه ما مي توانند مرتكب قتل شوند اگر از ديدگاه روانشناسانه به قضيه نگاه كنيم درميابيم اشخاصي كه مي توانند ديگران را مورد شكنجه قرار دهند و يا مرتكب قتل شوند اشخاصي با شرايط روحي ، رواني، و اجتماعي خاص خود مي باشند و در اكثر مواقع بايد تحت درمان از نظر روانپزشكي قرار گيرند آيا به عقيده شما در طول يكسال چند مرد به كشتن همسر خود اقدام مي نمايند ؟ و يا بالعكس چند زن مبادرت به قتل همسر خود مي نمايند؟ آيا اين صحيح است كه بگوييم اگر شرايط طلاق براي زنان تسهيل نشود مرتكب قتل شوهران خود خواهند شد.اگر چند نفر در جامعه اي مرتكب دزدي شوند آيا بايد گفت تمامي افراد جامعه اگر در شرايط دزدان قرارگيرند مرتكب دزدي مي شوند و در نتيجه آيا مي توانيم قانون را براي اقليت تغيير داده و به نفع اقليت ضربه اي به اكثريت وارد نماييم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
مضاف بر اينكه در مسائل مربوط به خانواده بحث از افراد نرمال و عادي جامعه مطرح است نه جانيان.(اگر منظور شما ماده 630 قانون مجازات اسلامي مي باشد بايد گفت كه اثبات تمامي شرايط فوق الذكر كه مورد نظر قانونگذار است تقريباَ از محالات است)
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
اما مشكلي كه در موارد مورد اشاره از همكار عزيزمان به چشم ميخورد اثبات دلايل محكمه پسند از قبيل گناه كبيره (زنا) زوجه ميباشد تا بتواند زن خود را طلاق دهد كه اگر بتواند اثبات كند مجازات آن رجم است نه طلاق .
منظور اينجانب از گناه كبيره رابطه نامشروع مي باشد .همانطور كه همكار محترم مستحضر مي باشند رابطه نامشروع در فقه درجات مختلف دارد كه شما حد اعلي آن را گرفته ايد به عقيده شما ماده 637 قانون مجازات اسلامي و بند 1 ماده 644 قانون مجازات اسلامي كه لفظ رابطه نامشروع را بكار برده است منظورش زنا مي باشد؟ مسلماَ خير ولي در شرع ما همين رابطه نامشروع نيز گناه كبيره محسوب مي شود . همچنين اگر شما مواد قانون مجازات اسلامي را در باب حدود مطالعه نمائيد خواهيد دريافت كه گناه كبيره در شرع و قانون منحصر به زنا نمي باشد . و آيه 19 سوره نساء مي گويد(( اي اهل ايمان براي شما حلال نيست كه زنان را به اكراه و جبر به ميراث گيريد و به زنان سخت گيري و بهانه جويي مكنيد كه قسمتي از آنچه مهر آنان كرده ايد به جور بگيريد مگر آنكه عمل زشتي از آنها آشكار شود و با آنها در زندگاني باانصاف و خوش رفتار باشيد ......))
مرد بواقع از زن انحرافاتي ميبيند و اما امكان اثبات در دادگاه ندارد
در اينمورد كه شما مي گوييد اگر مرد انحرافي ببيند از زن كه دليل محكمه پسند نباشد پس يقيناَ چنين مسأله اي قابل حل و قابل گذشت مي باشد مانند مواردي كه زن برداشتش از زندگي با همسر در اين است كه در عسروحرج به سر مي برد ولي ام?ان اثبات در دادگاه ندارد واز ديد دادگاه چنين نيست همچنين شما فرموده ايد كه اگر مرد از زن خود كراهت داشته باشد چه بايد كرد بايد گفت كه اگر دارد كه مهريه را نقد بپردازد كه طلاق جاري مي شود مانند زمانيكه زن از همسر خود كراهت دارد و تمام مهريه و حتي در برخي موارد جهيزيه خود را نيز بذل مي نمايد اگر مرد نمي تواند مهريه را نقد بپردازد پس طبق آيه قران عمل نمايد كه در آيه 19 سوره نساء در انتهاي آيه آمده است((....... با زنان در زندگاني باانصاف و خوش رفتار باشيد ، چنانكه دلپسند شما نباشند، بسا چيزها ناپسند شماست و حال آنكه خدا در آن خير بسيار براي شما مقدر فرموده است ))
با طرح اين بحث كه طلاق مشروط به پرداخت همه حقوق زن است در واقع ديگر نميتوان گفت طلاق ايقاع است
در خصوص این ن?ته كه مي گوييد اگر طلاق با مهريه مرتبط باشد شكل ايقاع خود را از دست مي دهد بايد گفت كه ايقاع بودن طلاق به اين معني است كه در دادگاههاي ما حتي اگر زن تمايلي هم به جدايي نداشته باشد صرف خواسته مرد براساس ماده1133 قانون مدني گواهي عدم امكان سازش حتي بدون دليل صادر مي شود ودر صورت پرداخت مهريه بصورت نقدي طلاق واقع مي شود، همانطور كه گفته شد ايقاع بودن طلاق از آيات قراني اخذ شده است و در جواب سخن شما استناد مي نمايم به نص صريح قران آيه 21 سوره نساء (( و چگونه مهر آنان را خوايد گرفت در صورتيكه هركسي به حق خود رسيده است و در صورتيكه آن زمان مهر را در مقابل عقد زوجيت و عهد محكم حق از شما گرفته است ))
آيات قران چه زيبا و جالب و با در نظر گرفتن عدالت حقوق اشخاص را محترم دانسته است توجه داشته باشيد كه در قران هم اشاره شده است كه زن در مقابل مهريه تعيين شده اقدام به قبول عقد ازدواج ( و ايجاب انجام شده از طرف مرد ) نموده است.
پس در جواب شما بايد گفت در نظر گرفتن چنين رابطه اي بي معني نمي باشد.
اگر بعد از چند سال زندگي مشترك زني با چند فرزند و بذل مهر بخاطر شرايط سخت اقدام به درخواست طلاق ميكند و در مورد ديگري دختري بعد از عقد مهريه را به اجرا ميگذارد و بدون اينكه حتي يك روز زندگي مشترك داشته مهريه را موجب استفاده از حق حبس ميكند و نفقه خود را هم ميگيرد و در انتها با تقسيط مهريه مرد با طلاق موافقت ميكند و يا اصلا دختر در اين حالت از مهريه خود كه تمام حقش است ميگذرد و طلاق اتفاق ميافتد حالا تكليف عدالت چيست ؟
مهريه همانطور كه ذكر مي شود عندالمطالبه است اشكال در اينجا مي باشد كه بسياري از اشخاص تصور مي نمايند كه مهريه تشريفات ازدواج است و هيچگاه مورد مطالبه قرار نمي گيرد اينكه دختري بلافاصله بعد از عقد ازدواج از حق حبس خود استفاده مي نمايد اختياري است كه قانون و شرع به او داده است مانند اختياري كه در ماده 1133 به مرد داده شده است.
در جواب سؤال شما كه مي گوييد اگر زني چند سال زندگي كند سپس مهريه خود را بذل نمايد و دختري بلافاصله بعد از عقد بذل نمايد آيا اين عدالت است ؟ بايد گفت كه طبق ماده 1082 قانون مدني به محض جاري شدن صيغه عقد زن مالك مهريه است و ديگر تصميم گيري با خود او مي باشد كه از اين حق خود چگونه استفاده نمايد ، در چه زماني مطالبه نمايد ، آيا همه آن را بذل نمايد يا همه آن را دريافت نمايد وغيره .
اگر مردي بلحاظ هوسراني تقاضاي طلاق بكند چرا بايد اين زن بوسيله مهريه كه حق اوست محكوم به زندگي با اين مرد هوسران بشود ؟ و آيا با عدم وقوع طلاق اين مرد هوسران ديگر بدنبال هوسهاي خود نخواهد رفت و آيا فكر نميكنيد اين زن نسبت به زنهاي ديگر بيشتر در معرض بيماريهايي مثل ايدز قرار بگيرد ؟
چه بسيار مرداني كه بعلت هوسراني اقدام به از هم پاشيدن زندگي مشترك خود مي نمايند ولي زن به علت اينكه اگر از همسر خود جدا شود مجبور است از فرزندان خود نيز دور شود حاضر به جدايي نمي باشد و در برخي از موارد نيز به علت اينكه از نظر مالي نمي تواند خود را تأمين نمايد سعي بر اين دارد كه زندگي مشترك را حفظ نمايد نه آنكه بالاجبار از زندگي كنار گذاشته شود و گاهي اوقات به ناچار به انحراف كشيده شود.
با وجود اين تفاسير چرا سفارش شده مهريه سبك باشد چرا علي عليه السلام فرموده مهريه ها را سنگين نگيريد كه باعث دشمنيست؟
آيا مردان جامعه ما تا چه حد در زندگي خود به حضرت علي (ع) تأسي مي نمايندكه در خصوص مهريه فقط به گفتار حضرت علي (ع) توجه دارند ، اگر زنان امروز مرداني چون حضرت علي (ع) را در كنار خود داشتند مطمئناَ غير ازيك جلد كلام الله چزي ديگري را به عنوان مهريه مطالبه نمينمودند .شما كه به فرمايش بزرگواران دين همانند حضرت علي (ع) گردن مي نهيد آيا روايتي از ايشان مبني بر تقسيط مهريه داريد؟ اگر با منبع موثق ذكر نمائيد بسيار متشكر مي شوم .
مهريه ترمز طلاق و وسيله بقا و دوام زندگيست (اشتباه محض)
همانطور كه قانون براي جدايي توسط زن موانعي را بس سخت گذاشته است ( اثبات عسروحرج) و دليل آنهم اين مي باشد كه ممكن است زنان از روي احساسات تند موجب از هم پاشيدن كانون خانواده شوند پس مي توان گفت كه سخن شما تا حدي درست مي باشد و مهريه بايد به عنوان ترمزي باشد براي هوسهاي زودگذر و تحريكات مقطعي . ( البته در خصوص فلسفه مهريه در انتها چند جمله اي خواهم گفت)
وقتي مرد نتوانست دلايل محكمي براي طلاق ارائه كند ديگر صادقانه تقاضاي طلاق نكند و شروع به شكنجه روحي زن بكند تا او اقدام به طلاق و بذل مهر بكند
آيا تقاضاي طلاق بدون دليل از جانب مرد دليلي بر صداقت او مي باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر مردي باشد و از ابتداي ازدواج مهريه زن خود را بدهد و بعد از چند سال زندگي مشترك بدون دليل بخواهد زن خود را طلاق بدهد بايد عنوان كرد براي اين قبيل افراد اصلاحات قانون طلاق ديگر كاربردي ندارد
در ابتدا از شما اين سؤال را دارم كه چند درصد از مردان جامعه ما از ابتدا مهريه زنان خود را مي پردازند؟ اگر مردي تا اين حد نسبت به تعهد خود پاي بند مي باشد مطمئناَ در سايرتعهدات زندگي خودهم مسئوليت پذير و متعهد خواهد بود.
آيا يك مرد هوسباز اينقدر كم تدبر است كه ازدواج كند و بعد از مدتي دوباره بدنبال هوا و هوس بدنبال طلاق باشد آيا از اول نميتوانست ازدواج نكند و بدنبال خواسته هاي خود برود ؟و اصولا چند درصد اين كار را ميكنند؟
شما چه زيبا بيان نموده ايد ، مرد هوسباز قطعاَ مسلوب الاراده و كم تدبير است در غير اينصورت نام هوسباز براو نمي گذاشتند شما اگر نام ديگري غير از اين مي دانيد و يا تعبير ديگري داريد بگوئيد . مطمئن باشيد در صورت نارسا بودن قانون چنين مواردي را زياد مشاهده خواهيم نمود.
اگر ناتواني در پرداخت مهريه و جلوگيري از طلاق يكطرفه مرد واقعاً در اين جامعه كارساز و مانع تحقق طلاق بوده چرا حدود هشتاد درصد دادخواستهاي طلاق بخواسته زنان است چرا اين تدابير عاقلانه كارشناساني كه اين نظرات را داشته اند آمار طلاق را هر روز بالاتر ميبرد ؟
آيا شما فكر مي كنيد تقسيط مهريه از جانب مرد همراه با حق طلاق بدون دليل از جانب مرد آمار طلاق را كاهش مي دهد؟ و ما با يك فاجعه اجتماعي روبرو نخواهيم بود؟(خواهشمندم درخصوص حمايتهاي دولت از زنان بي سرپرست در كشورهاي اروپايي تحقيق نموده و از اين نظر جامعه امروز ايران را با آن كشورها مقايسه ننمائيد.)
توجه داشته باشيد كه مهريه به عنوان پشتوانه مالي زن مطرح است خصوصاَ پس از جدايي از همسر . در نتيجه اگر زني بالاجبار طلاق داده شود ميتواند با دريافت مهريه راه چاره اي براي مشكلات مالي خويش انديشيده و از انحرافات احتمالي او جلوگيري شود .( مگر نه اينكه فقر خود منشاء فساد و تباهي است و همانطور كه گفته ميشود هرگاه فقر از دري وارد شود ايمان از در ديگر خارج مي شود)
منظور و هدف اصلي قانون و شرع از گذاشتن مهريه دادن پشتوانه مالي به زن مي باشد خصوصاَ پس از طلاق تا به عنوان يك زن مطلقه در جامعه كه از هيچگونه حمايت مالي و غيرمالي برخوردار نمي باشد بتواند احتياجات مالي خود را برطرف نمايد.
حال خودتان در نظر بگيريد كه در شرايط جامعه امروز با تقسيط مهريه به ميزان 80 هزارتومان در ماه و يا حتي كمتر از اين مبلغ آيا زني مي تواند در جامعه زندگي در حد متوسط داشته باشد؟
توجه داشته باشيد وقتي زني خود خواهان طلاق است و اعسار را هم مي پذيرد عواقب آن را هم پذيرفته است ولي اگر زني بالاجبار طلاق داده شود و مهريه او نيز تقسيط شود چه ؟
اكثر زندگيها بخاطر غير قابل تحمل بودن زندگي بسمت طلاق ميرود
مجدداَ از شما خواهش مي نمايم موارد غيرقابل تحمل بودن زندگي براي مرد، در جائيكه زن با تمامي شرايط طبق مقررات قانوني حاضر به تمكين است را توضيح دهيد ، همانطور كه قانون موارد عسروحرج زن را مشخص نموده است و البته اثبات آنهم چندان آسان نمي باشد .
بايد گفت چه از نظر فقهي و چه از نظر حقوقي و چه از نظر اجتماعي تغييراتي كه در مساپل خانواده ايجاد ميشود داراي عواقب و جوانب مختلف است كه بايد مورد توجه واقع شود كه معمولا نميشود وقتي بحث اصلي دفاع از حقوق زن و يا دفاع از حقوق مرد باشد حقوق خانواده ديگر مفهومي ندارد
همانطور كه گفته شد چون بحث خانواده مطرح است و خانواده شامل مرد و زن و فرزندان مي باشد و در قانون مدني در فصل هشتم از مواد 1102 الي 1119 سعي شده است كه حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر و حقوق مرد و حقوق زن در خانواده مشخص شود در نتيجه نمي توان گفت كه در بحث خانواده صحبت از حق و حقوق و برقراري توازن حق نبايد كرد .
در انتها از شما استاد گرانقدر خواهشمندم كه محبت كنيد و يك آيه از قران يا يك حديث آورده مبني براينكه مرد مي تواند مهريه زن خود را تقسيط نمايد زيرا ماده 1133 قانون مدني دليلي كاملاَ شرعي دارد .
از سوي ديگر از شما مي خواهم كه از قوانين (اعم از حقوقي- كيفري- خانواده ) از ساير كشورها ( اروپايي- آفريقايي- آسيايي) يك ماده آورده مبني بر اينكه در يك دعوا تمامي حق و حقوق را به يك طرف دعوا داده و طرف ديگر حق هيچگونه دفاع و حمايتي از خود نداشته باشد .
بشنويد اي دوستان ، اين داستان
خود حقيقت ، نقد حال ماست آن
در بحث ذكر شده كه در قانون ايران است همانطور كه گفته شد مرد هر زماني كه بخواهد مي تواند زن خود را طلاق دهد (بدون دليل) حتي اگر زن بطور صددرصد مخالف و حاضر به تمكين باشد ولي قانون حق دفاع را از زن سلب نموده است ، حال عده اي از دوستان هم به تفسير شخصي از قانون پرداخته و مي گويند در چنين موردي مرد و قانون با هم مي توانند مهريه زن را تقسيط نمايند باز هم بدون آنكه زن رضايت داشته باشد حق هيچگونه دفاعي ندارد و در انتها مرحمت نمايند و فرزندان را هم پس از گذشت موعد قانوني طبق ماده 1169 قانون مدني از زن بگيرند بازهم بدون آنكه زن حق هيچگونه دفاعي از خود داشته باشد آيا به عقيده شما اگر به همين سبك و روال پيش رويم زن بدون اجازه مرد حق نفس كشيدن دارد ؟ به عقيده شما آيا اين تفسيرهاي نادرست از قوانين مجدداَ حربه اي نيست در دست دشمنان كه فرياد برآورند نقض حقوق بشر در ايران به وضوح به چشم مي خورد ؟
ظاهراَ شما استادان گرانقدر در رابطه با ماده 1133 قانون مدني و تقسيط مهريه مي خواهيد بنيانگذار رويه و يا قانون جديدي باشيد .
در انتها خواهشمندم اگر براي كاهش آمار طلاق راهكاري غير از تقسيط مهريه ( كه خود موجبي براي ازدياد طلاق است ) در نظر داريد ارائه فرمائيد.
آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد
گو در اين كار بفرما نظري بهتر از اين
م.غ (روانشناس - كارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسي - وكيل پايه يك دادگستري)